خبرها | هنرهای تجسمی
 
هنر و اخبار
رویا منجم
به مناسبت نمایشگاه هنری پروانه اعتمادی: یکی بود یکی نبود
 

مدتهاست که رفتن به نمایشگاههای هنری مثل خواندن روزنامه یا گوش دادن به اخبار شده؛ وقایع اتفاقیه. بیشتر شبیه صفحات نقاشی‌ شدة کتابهای تاریخ یا تذهیب داستانهاست که برای نسلهای بعدی به یادگار گذاشته می‌شود تا زمان – مکان را بیشتر احساس کنند. برای معاصران، مثل تجربة همان هوای خفقان‌آور و بیم‌انگیز و نومیدکننده با گوشت و پوست، این‌بار از چشمان دیگری است. برای هنرمندان، استفاده از خلاقیت شفایافتن است، برای کسانی که نمی‌توانند چیزی را که در درونشان در نتیجة تاثیرات بیرونی می‌گذرد به بیان درآورند، آن آثار نوعی تخلیة عاطفی از راه شناسایی کردن و این‌همانی کردن با هنرمند است و...

خبر خوش این بود که پروانه اعتمادی نمایشگاه گذاشته است. چه خوب! چه عالی! چه عالی که دوباره دستش به کار رفته. دیدن اینکه آن همه استعداد،‌ استادی، حساسیت، شناخت و دانش، بالای طاقچه گذاشته شده ... افسوس‌برانگیز بود. حال و هوا، انگیزه‌ای برای جانی حساس مثل او با زندگی در سرزمینی که به قول حافظ:

جای آنست که خون موج زند در دل لعل

زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش

باقی نمی‌گذارد. پروانه عصبانی است! به هزار و یک دلیل برای ده‌هزار و نهصد و پانزده روز گذشتة زندگی خودش و شاید بقیه عصبانی و ناراحت است. روشن ترین دلیلش برای هر هنرمند نقاشی باید سخت دشوار باشد اگر نتواند اندامی طبیعی بکشد. اگر نمی‌تواند زن را در طبیعی‌ترین حالتش به تصویر درآورد و اجازه دهد موههایش را باد یا دانه‌های باران  شانه کنند و مردان را هم همان‌طور که هستند، پس بگذار سری بر شانه‌ هیچکدامشان نباشد با تمام تداعیهایی که زندگان بی‌سر می‌تواند برای هر کس داشته باشد.
 
یا آنها را به صورت یک قواره پارچه‌ که روزی لباسی بر تن آنها خواهد شد، به نمایش درآورد. و اگر نمی‌تواند بافت پوستشان را به همان سان با بازی استادانة مداد رنگیهایش نشان دهد که برایتان تور و ترمه و حصیرهایی می‌بافد که روزی روزگاری پای ثابت جهیزیة دختران این سرزمین بوده، و حال در صندوقی در زیرزمینی افتاده یا در ویترین عتیقه‌فروشیها نشسته، او آنها را به شکل کاغذهای بریده‌ای از همان "منسوجات" و یادآور آدمکهای خیمه‌شب‌بازی نشان مي‌دهد، با تمام تداعیهایی که آدمکهای خیمه‌شب بازی می‌تواند برای هر کس داشته باشد.
 
 

برای بسیاری واژة‌ هنر زیبایی را تداعی می‌کند. عده‌ای مثل اسکار وایلد می‌گویند: هنرمند آفریدگار چیزهای زیباست. مکس اسیترنر، یکی از تاثیرگذارترین فیلسوفان سدة نوزدهم در کتابش به نام من و مال خودش می‌گوید: "مدتهاست هنر نه تنها زشت را به رسمیت شناخته، بلکه آنرا برای هستی‌اش ضروری ‌دانسته، و آنرا جذب خود می‌کند؛ هنر به تبه‌کار نیاز دارد."

آفریده‌های پروانه تا حدی هر دو مفهوم را در خود دارد. نمایشگاه جدیدش که بیشتر شبیه بازبینی یا خلاصة آثارش در هفت هشت سال پیش بوده، در عین حال که به اندازة نمایشگاه قبلی تاریک و نومیدکننده نبود، شاید به دلیل وجود آثاری از "جهیزیة دختر شاه پریان"، به خاطر نمایشنامه‌نویسی و کارگردانی ویدئوآرتش، کارتونی "علمی‌تخلیلی" و منحصربه‌فرد قابل ستایش است، هر چند که از همان عناصر نمایشگاههای قبلیش ساخته و ترکیب شده. نام نمایشگاه نیز آنرا نشان می‌دهد: یکی بود یکی نبود(2)
 
یکی بود یکی نبود. زمانی زمینی کاغذی با ماه کاغذیش، تک‌وتنها در آسمان بودند و بعد به دلایلی زمین منفجر می‌شود و از روی اشیایی که قطعاتش به آن تبدیل مي‌شود، شمشیرهای کشیده و چاقوهای در هوا و گوشهای بریده و قیچهایی که پارچه (به معنایی که در بالا آمده) می‌برند و سپرهای شبه‌آدم زنانه و مردانه و... می‌توان علت انفجار را حدس زد!
 

روزی روزگاری کنار حوض ماهی، سگی پارس می‌کرد، زمانی که بدترین اسلحه‌، سنگ و خنجر و تیر و کمان بود که یک نفر را می‌کشت و بعد به توپ و تانک و بمب و بمب اتمی تبدیل شد که شهری را به خاک و خون می‌کشد...

بسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسه دیــــــــــــــــــــــــــــگه!

باشد که زمین‌مان بمب هسته‌ای را تجربه نکند!

با شناسایی کردن خود با پروانه و فریاد زدن کلمات بالا در دل، از گالری ماه بیرون می‌آیم و در حین بالا رفتن از پله‌ها سعی می‌کنم تاثیرات نومیدکنندة نمایشگاه را از تن بشویم که ناگهان شروع کارتون یکی بود یکی نبود مثل صاعقه‌ای نور از ذهن می‌گذرد. ماه پروانه با شکلی که ما عادت به دیدنش داریم از دو جهت فرق داشت! اول آنکه ماه آخر ماه است، و در نتیجه وارونه از دید عادتی ما که شکل اول ماه را بیشتر دیده‌ایم و تماشا کرده‌ایم. دوم آنکه از جنوب به جای خاور طلوع می‌کند و بالا می‌آید، پس می‌شود امیدوار بود که پیش‌بینی یا هشدار پروانه درست و به جا از کار درنیاید! مگر از نشانه‌های ظهور آخرالزمان باشد که در این صورت کاری از دستمان ساخته نیست! هست؟

کاش هنرمندان که کارشان خلاقیت است فردا را مثل امروز و گذشته نبینند و دنیای مهربانتری را برایمان به تصویر درآورند! مگر آنچه امروز در دنیا می‌گذرد نتیجة تخیلات این یا آن فرد نیست که بعد دیگرانی نیز به تقلید از آن برخاسته‌اند؟


 

تبلیغات